السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)

93

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)

64 - ( 2 ) در كتاب دعائم الاسلام روايت مىشود كه امام صادق عليه السلام فرمود : « هركس حيوان يا كشتى معينى را كرايه كند تا با آن كشتى يا حيوان چيز معينى را تا محل مشخصى حمل كند ، آن‌گاه آن حيوان هلاك شود يا آن كشتى در هم بشكند ، كرايه فسخ مىشود و اگر پس از پيمودن بخشى از مسير ، اين حادثه روى دهد ، به نسبت مسير پيموده شده ، از كرايه بر عهدهء كرايه كننده است . ولى اگر براى رساندن بار ، كرايه كند و از حيوان و كشتى معينى در قرارداد نام نبرد براى كرايه‌دهنده است كه آن را به مقصد برساند و كرايه كامل براى كرايه گيرنده است . » 65 - ( 3 ) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « نزد يكى از قاضيان مدينه نشسته بودم كه دو نفر آمدند . يكى از آنان گفت : من از او خواستم كه فلان روز مرا به بازار برساند و او اين كار را انجام نداد . قاضى گفت : كرايه‌اى به او تعلق نمىگيرد . امام عليه السلام فرمود : من او را فرا خواندم و به وى گفتم : اى بنده خدا ! براى تو جايز نيست حق او را نپردازى و به ديگرى گفتم : تو حق گرفتن تمام مبلغ مورد توافق را ندارى . پس ميان خودتان ردّ و بدل كنيد . » 66 - ( 4 ) در كتاب دعائم الاسلام روايت مىشود كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد : « شخصى حيوان يا كشتى كرايه مىكند تا او را در روز معينى به محل مشخصى برساند و اگر او را در آن روز به مقصد نرساند ، كرايه او كمتر از قرارداد باشد . امام عليه السلام فرمود : كرايه در اين صورت باطل است و كرايه‌كننده اجرت‌المثل آن را بدهكار است . » 67 - ( 5 ) محمد حلبى گويد : « نزد يكى از قاضيان نشسته بود . امام باقر عليه السلام نيز آنجا حضور داشت كه دو نفر آمدند . يكى از آنان به قاضى گفت : من از اين مرد شتر كرايه كردم تا كالاى مرا به يكى از معادن برساند و با او شرط كردم كه در فلان روز مرا وارد معدن كند ؛ زيرا در آنجا بازار برگزار است و من بيم دارم به آن نرسم و در برابر هر روز كه ديرتر به بازار رسيدم ، فلان مبلغ از كرايه‌اش مىكاهم . او نيز فلان تعداد روز مرا ديرتر رساند . قاضى گفت : اين شرط باطلى است ، كرايه او را به طور كامل بپرداز . حلبى گويد : پس از رفتن آن مرد ، امام عليه السلام رو به من كرد و فرمود : تا وقتى كه تمام كرايه كاسته نشود ، شرط وى صحيح است . »